نگاه شما: هنر مذاکره ایرانی؟!

محمد ماکویی: کم نیستند آدم هایی که به آقای ظریف ایراد می گیرند که چرا در مذاکره با کری عرف معمول را رعایت نکرده و به جای آنکه مذاکره را روی صندلی داغ پیش ببرد!,آن را به کوچه و خیابان و –شاید-به میان مردم کشانده است!آن هایی که چنین ایرادهایی را بر دکتر ظریف وارد می کنند قطعا ایرانی هستند زیرا برای مردم آن ور آب اینکه آدم ها کجا مذاکره کنند به اندازه حرف هایی که بینشان رد و بدل می شود و نتایجی که از این گفت و شنودها عاید می شود اهمیت ندارد!اما اینکه چرا اغلب ما ایرانی ها از نحوه مذاکره دکتر ظریف گله مندیم به این دلیل است که نامبرده –متاسفانه-ایرانی وار مذاکره نمی کند!مذاکره ایرانی ها را که بارها دیده اید!حتی اگر در آن شرکت نجسته باشید!در یک مذاکره ایرانی که به آن بحث می گویند و می تواند موضوعات گوناگون ورزشی-به ویژه فوتبالی-سیاسی,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی را در بر بگیرد,”هیچکس” طرف مذاکره خود را انتخاب نمی کند!در واقع این “هیچکس” اصلا قصد ندارد که وارد بحث شود و در واقع بر آن است که نظر خود را در باره یکی از موارد پیش گفته به سمع حاضرین در اتوبوس و تاکسی و خانه و خانه دیگران برساند!اما چون این نظر متاسفانه مخالفینی دارد که مخالفت خود را –به شدت هرچه تمامتر-ابراز می دارند,”هیچکس” در مقام دفاع از عقاید و نظرات خود بر می آید و وارد مبارزه ای جانانه و نفس گیر می شود!در کشور ما معمولا ایراد نقطه نظرات با صدایی رسا و شمرده آغاز می شود و گوینده بیش از مخاطب مایل است گفته های خود را به گوش سایرینی که شاید چندان هم تمایلی برای شنیدن سخنانش نداشته باشند برساند!شاید دلیل عمده ای که بسیاری از ایرانیان در هنگام مباحثه توجه چندانی به گفته ها و سوالات طرف مقابل ندارند همین است که آن ها بسیار تمایل دارند که در حضور جمع و برای آن ها بحث کنند! و در واقع بیشتر ترجیح می دهند حرف هایی را بزنند که شنوندگان عزیز دوست دارند!به همین سبب هم هست که هیچ ایرانی مناظره دوستی تعجب نمی کند که بحثی ورزشی آغاز شده باشد اما در انتها -بر مبنای ویژگی ها و علایق و گاه دخالت های حاضرین!-سر از سیاست یا فرهنگ در بیاورد!موضوع دیگری که در مباحثه کنندگان ایرانی مصداق دارد اینست که اصلا خود را پابند این نمی بینند که در مقوله ای وارد شوند که اگر هم در آن متخصص نیستند,دست کم سری ازش در بیاورند!این می شود که هر ایرانیی براحتی می تواند ناظر مناظره یک پزشک با یک نانوا در مبحث “کارکرد غدد فوق کلیوی” باشد!و حق را با توجه به بلندی و کوتاهی صداها و شک و شبهه ای که یکی از ایشان در صحت مطالب خویش دارد و دیگری ندارد! و اینکه یکی به شدت از اینکه سوال را با سوال پاسخ دهد طفره می رود, به شاطر بدهد!هنر مذاکره ایرانی این نیزهست که هرچه جلوتر می رود و وارد بیراهه می شود, زمان صحبت هریک از طرفین نیز کوتاهتر شده و هر طرف بیشتر سعی می کند با دویدن وسط حرف طرف مقابل, بیشتر سخن گفتن را مال خود کرده و الباقی کلام “هم کلام” را دردهانش بگذارد!مذاکره ایرانی با پیش روی , گوش ها را هم از کار می اندازد و مستمع!؟ را بر آن می دارد که در هنگامه سخن گفتن طرف مقابل و در راستای کلامی که نمی شنود!, کلمات را آنچنان در ذهنش بچیند تا بی توجه به افاضات و فرمایشات او, جوابی دندان شکن برایش در آستین داشته باشد!مذاکره که خوب پیش می رود,زبان سر و بدن هم به کار می افتد و این موقعی است که دو طرف با ارزیابی قد و قواره و هیکل طرف مقابل یا ترجیح می دهند که به هیچ وجه من الوجوه کوتاه نیایند و یا بر آن می شوند که هرچه سریعتر سر و ته بحث را هم بیاورند!هرچند مورد آخر در مورد آدم هایی که سمت های بالای اداری دارند و مدام بادی گاردها در اطرافشان وول می خورند چندان مصداق ندارد!شاهد این مدعاها هم همین بس که وقتی به ما در باره بحث دو نفر از اطرافیان و نزدیکان گفته می شود,اگر هم آن ها را در هنگام جدل تصور نکنیم,خونین و مالین و راهی بیمارستان یا آرامستان در نظر می گیریم!جالب است که ما ایرانی ها کمتر شاهد مناظره ای هستیم که در آن دقت گوش دادن موجب شود که یکی از طرفین “گمان می کنم من اشتباه می کردم” یا “فرمایشاتتان را قبول می کنم” بگوید!و شاید به همین دلیل است که به هیچ وجه توی کتمان نمی رود که دکتر ظریف هم برای گرفتن امتیازاتی , از بیان چنین جملات ممنوعه ای ابا ننماید!این که ما هنر مذاکره کردن را خوب بلد نیستیم شاید از بچگیمان نشات بگیرد و از اینکه ما هرگز حتی اختیار دار انتخاب طرف مناظره مان نبوده ایم و از معلمی که وقتی ازمان “کی بلده؟!” می پرسید,آنی را تشویق می کرد که جواب سوال را فی الفور و بی مهابا می داد ,بی آنکه توجهی به دست هایی که به آسمان می رفت کند که نشانه ای از بلدیت بقیه نیز بود! و شاید از بزرگیمان و تشکری که از کسی می کنیم که وسط آدرس پرسیدنمان پریده و حتی به قیمت کنفت کردن کسی که برای پرسیدن آدرس انتخابش کرده ایم!راه راست و درست را نشانمان داده است!و این که خوب گوش دادن را –که از ابزارهای اصلی یک مناظره خوب است-هرگز نیاموخته ایم شاید به این دلیل بوده که کمتر والد و معلمی سعی کرده با بیان “خوب به من گوش کنید! بعد پاسخ دهید که کجای حرف هایم اشتباه بوده!”بر آن شده تا با گرو گذاشتن اعتبار بزرگیش به بچه های خود یا دیگران هنر خوب شنیدن را بیاموزد!با این اوصاف است که تا آنجا که توانسته ایم سعی کرده ایم که مذاکره کننده بدی باشیم و چون ترک عادت را موجب مرض دانسته ایم,سلامت خویش را در بد بودن در مذاکره جست و جو کرده ایم!این است که ظریف پر حوصله,حوصله همه مان را سر می برد!به ویژه آنکه درست در زمانی که انتظار داریم مذاکره را تمام کرده و آن را سر کارش بفرستد تازه تصمیم می گیرد که به برکت قدم زدن با “جان!” تجدید قوا کرده و قبراق تر و سر حال تر از گذشته به پای میز مذاکره برگردد!